شاخه باریشه خود حس غریبی دارد
باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد
غنچه شوقی به شکوفا شدنش نیست دگر
با خبر گشته که دنیا چه غریبی دارد
خاک کم آب شده مثل کویری تشنه
شاید از جای دگر مزرعه شیبی دارد
سیب هر سال در این فصل شکوفا می شد
باغبان فراموش کرده که سیبی دارد
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 21 آبان1386 توسط پروانه سفید
|
من راه خانهام را گم کردهام
اسامی آسان کسانم را
نامم را، دريا و رنگ روسری ترا
ديگر چيزی به ذهنم نمیرسد
من راه خانهام را گم کردهام
شما، که آشنای همهی آوازهای روزگار منيد
آيا آرزوهای مرا در خواب نیلبکی شکسته نديديد
میگويند در کوی شما
هر کودکی که در آن دميده، از سنگ، ناله و
از ستاره، هقهقِ گريه شنيده است
چه حوصلهئی
بگو رهايم کنند، بگو راه خانهام را به ياد خواهم آورد
میخواهم به جايی دور خيره شوم
میخواهم يکلحظه به اين لحظه بينديشم ...!
- آيا ميان آن همه اتفاق
من از سرِ اتفاق زندهام هنوز!؟
اسامی آسان کسانم را
نامم را، دريا و رنگ روسری ترا
ديگر چيزی به ذهنم نمیرسد
من راه خانهام را گم کردهام
شما، که آشنای همهی آوازهای روزگار منيد
آيا آرزوهای مرا در خواب نیلبکی شکسته نديديد
میگويند در کوی شما
هر کودکی که در آن دميده، از سنگ، ناله و
از ستاره، هقهقِ گريه شنيده است
چه حوصلهئی
بگو رهايم کنند، بگو راه خانهام را به ياد خواهم آورد
میخواهم به جايی دور خيره شوم
میخواهم يکلحظه به اين لحظه بينديشم ...!
- آيا ميان آن همه اتفاق
من از سرِ اتفاق زندهام هنوز!؟
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 16 آبان1386 توسط پروانه سفید
|
ای امید
دیگر صدایت نمی آید ...رفتی؟
کسی تو را دیگر نمی خواهد
برو بذر هرز محبت را در دل دیگری بنشان
که اینجا هر کسی حسرت مهری به دل دارد
توان گفتنم نیست دیگر
اگر عزت هنوز داری
اگر حرمت تو می خواهی
اگر دشنام نمی خواهی
برو دیگر
برو دیگر
نوشته شده در تاريخ شنبه 5 آبان1386 توسط پروانه سفید
|

