تبليغاتX
پروانه سفید
پروانه سفید

امروز توی بانک بودم . شماره به دست و در انتظار ، که یه صحنه جالب رو دیدم. یه پسره حدود 24-23ساله بسیار موقر با تسبیحی در دست اومد دمه صندوق صدقات ایستاد و یه مقداری سکه رو از جیبش درآورد و دوره سرش گردوند و دعا خوند و انداخت تو صندوق.

 علاوه بر اینکه طبق معمول در سکوت لبخند معنی داری زدم یاد شعری از پروین اعتصامی افتادم :

 

بزرگی داد یک درهم گدا را

که هنگام دعا یاد آر ما را

 

یکی خندید و گفت این درهم خرد

نمی ارزید این بیع و شرا را

 

چه دادی جز یکی درهم که خواهی

 بهشت و نعمت ارض و سما را

 

از آن بازوت را دادند نیرو

که گیری دست هر بیدست و پا را

 

از آن معنی پزشکت کرد گردون

 که بشناسی ز هم درد و دوا را

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 14 مهر1388 توسط پروانه سفید |
Blog Skin